(سعید فرج پور)
انسان شهری در محاصره مفاهیمی که خود به وجود آورده گرفتار آمده است . ضرورت توسعه شهرها ، افزایش سرعت زندگی و الزامات بالا رفتن سطح تولید , به موازات افزایش جمعیت و میل سیر ناشدنی او برای ارتقاء سطح کیفیت زندگی ملغمه ای پر دردسر را برای انسان شهری بوجود آورده که هر چه او به فرایندهای خود سرعت می دهد بر سرعت گستره نیازهایش نیز افزوده می شود . در این رهگذر، زندگی شهری تک بعدی می شود و علاوه بر زدوده شدن معنونیت از دامنه زندگی , لطف زیستن از منظر بالندگی حس و روح نیز با چالشهای جدی مواجه می شود . از همین دریچه می توان به عصبیتها ، جنگها ، ناروامداریها و پریشیدگیها ی زندگی انسان چشم دوخت و حسرتی قیرین را به نظاره نشست . رشد روز افزون جمعیت و کمبود مستمر سرزمین برای زندگی،تلنبار شدن خواسته های بر آورده نشده در سایه یک زندگی فشرده , پر سرعت و کم فضیلت ، دمار از روزگار اندیشه انسان در آورده و هم از این روست که انسان شهری هر روز مجبور است برای تردد , به همنوعان خود برخورد کند و در این برخوردها اعتراضی کند یا در نهایت صبوری آهی از نهاد خویش بر آورد .

آنچه می تواند محیط زیست شهری را از این نابسامانی نجات دهد نواخته شدن اندکی لطافت به این نوع زندگی است گاه از حنجره روشنگران جامعه وزیده می شود و گاه از سوی هنرمندان (بررسی نیمه عمر این نسیم لطافت بر پیکره ی اندیشه انسان از الزامات تحقیق در حوزه جامعه شناسی شهریست و میزان مداومت آن به دقت بررسی نشده است) . اما آنچه همواره و همیشه پا به پای انسان شهری با غول بر ساخته انسان ( شهر ) دست و پنجه نرم می کند فضای سبز شهری و شهروندانی از جنس دیگر است که نظاره گر آن همه بی مهریها و بی توجهی ها و سهل انگاریهای جامعه نسبت به خود اند .

امروز فضاهای سبز شهری از الزامات زنده ماندن روح شهرها به شمار می رود و کاهش این نوع فضا ها , ریشه عمده انواع نابسامانیهای روحی و پریشیدگی افکار انسانها است . همچنین از اجزاء لاینفک فضاهای سبز شهری پرندگان شهری اند که با مکافات فراوان با ساز و کارهای شهرها کنار آمده و در حد امکان خود،در کنار سایر شهروندان آرام گرفته اند . شاید بتوان جامعه پرندگان شهری را از مظلوم ترین شهروندان بر شمرد که در برابر کاهش روز افزون زیستگاههای اندک خود ( به واسطه توسعه شهرها و سر بر آوردن برجهای غول پیکر ) هیچ حق دفاعی از خود ندارند . این پرندگان امروزه در سطح شهرها با مشکل جدی لانه گزینی و لانه گذاری مواجهند و در سایه حذف فضاهای سبز شهری , گاه عوارض آن را به انسان ها نیز منتقل میکنند . مثلا گاه به اجبار این پرندگان در خروجیهای سیستمهای گرماساز در سطح شهرها لانه می گذارند و این عمل گاه می تواند موجبات وارد آمدن آسیب جدی به انسان ها شود . گاهی به همین دلیل خطوط انتقال برق دچار نقصان می شود و گاهی …..
باری نمی توان خود را شهروند فرض نمود و حقوق سایر شهروندان را نادیده گرفت ، زیستگاهشان را تخریب کرد و حتی در حد درست کردن یک کاردستی برایشان لانه ای هرچند نه به زیبایی لانه طبیعی نساخت .
بدون شک پرندگان شهری شهروندان دیگر ما هستند که البته به زبان دیگری سخن می گویند و اگر ترجمان سخن آنها برای انسان قابل فهم نیست رفتارشان قابل فهم است و رفتار قابل فهم این پرندگان در قبال رفتار ناروامدارانه انسان شهری ، کاهش جمعیت ، روبه انقراض نهادن و شاید در نهایت حذف کاملشان باشد .
به راستی آیا تصور یک شهر، بدون این شهروندان کوچک و آوازه خوان که پیام زندگی را در فضا می پراکنند امکان پذیر است ؟
آیا می توان روزی را تصور نمود که شهرها بدون جنب و جوش پرندگان آن روز را آغاز نموده و به پایان برسانند ؟ تصور این سکوت قیرین هم هولناک است ، چه رسد به روزی که این سکوت آهنین ساقه های خیال انسان را بجود و از او تنها تجسدی بی روح بسازد .
با تصور این تصویر هولناک است که باید دستی جنباند،در پایداری جمعیت این شهروندان نجیب مشارکت نمود و در یک روز آفتابی لانه ای ساخت و روی درخت حیاط یا پیاده رو آرام نصب نمود.
((… چرا مردم نمیدانند که لادن اتفاقی نیست؟
نمیدانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آبهای شط دیروز است؟
چرا مردم نمی دانند که در گل های نا ممکن هوا سرد است ؟… ))
«سهراب سپهری »