نگارنده نه پژوهشگری اجتماعی ست و نه فعالی سیاسی و حالا حتی دیگر شاید در حوزه تلاش های فرهنگی هم خیلی حرفی برای گفتن نداشته باشد، با این حال چون همیشه در مردم زیسته است، شاید بتوان این گفتار را دست کم بخشی از حرف های نگفته مردم دانست.

گمان می رود، حتی لازم نیست که فردی، دانشمند کارکشته علوم اجتماعی باشد و سال ها و بارها در نگره های “افراد حرکت جامعه را شکل می دهند” و یا “جامعه سمت و سوی حرکت افراد را مشخص می کند” و یا نگره های دیگری از این دست مقاله و سخنرانی و کتاب از خود به جای گذاشته باشد، کافی ست بخشی از عمر خود را با مردم همین جامعه زندگی کند تا بتواند حرفی از جنس آن ها بزند.

بارها شنیده ایم که چهل سالگی دروره ای دیگرگون است چرا که انبانی از تجربه سال های پیشین که در گذر از گیرودارهای گونه گون به دست آمده،فرصتی از جور دیگر دیدن و بهینه سازی نگرش را به دست می دهد تا با بهره بردن از همه آن چه که رفته است، رهیافتی تازه برای رسیدن به فردایی روشن به بار بنشیند و نقشه راهی نو برای این فراهم آید.

حالا که ساختار تازه به بار نشسته ای از کشورداری با نام “جمهوری اسلامی” در کشورمان به چهارمین دهه از دوران خود وارد می شود، خواست خیلی بزرگی نیست که مردم از سیاست گذاران این کشور بخواهند، در بازخوانی سال های گذشته، گره های مدیریتی کشور را بازشناسند و برای گشودن آن ها پیشنهادهای درخوری ارائه نمایند.

در این که سیاست گذاران، تنها به پشتوانه مردم می توانند هر گونه راهبردی را به پیش ببرند، به قدری روشن است که شاید گفتگو برای اثبات آن، به هدر رفت زمان، خواهد انجامید. به نظر می رسد که بتوان واضح ترین دلیل چنین نگاهی را اصل ها و تبصره های گوناگونی دانست که در قانون اساسی به این مهم ( حق و الزام حضور مردم در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها) توجه شده است.

انتخاب اعضای شورای شهر و روستا، نمایندگان، رئیس جمهور و حتی در شکل باواسطه آن رهبری و در شکل های دیگر، نمایندگان اصناف و سایر موارد بتواند اهمیت، حساسیت و خواست قانون گذار را برای ما روشن سازد، اما اگر مردم تنها در گذار انتخاب هایی که نام برده شد وارد بازی شوند(آن هم دور از اطمینان نسبی مردم) و بعد یا کنار گذاشته شوند و یا کنار بروند (اتفاق نامیمونی که در اثر زیادی تکرار به رویه ای نامیمون تر، تبدیل شده است)، در گذار زمان نای هر گونه حرکتی را از آنان خواهد گرفت.

البته کم رنگ شدن حضور و اثر مردم در روزگار ما دلایل فراوان تری دارد که شاید در حوصله این نوشتار نگنجد و از عهده این نویسنده برنیاید. با این حال گمان می رود مردم روزگار ما چنان در پیچ و خم زندگی روزمره خود حیران و سرگردان مانده اند که دیگر نه فرصتی و نه توانی برای اندیشیدن به موضوعات همه گیر جامعه گاهی حتی از خیال شان هم نمی گذرد، و البته اعتمادسوزی های پیاپی هم بر این بی میلی افزوده است. بی گمان از بی اعتمادی های پیاپی تا همدلی و همراهی، فاصله بسیار است و یکی- دو فراخوان نصفه و نیمه (آن هم غیرفراگیر) برای بازگشت اطمینان مردم کافی نیست به ویژه وقتی که بدانیم همین مردم هر بار با همین فراخوان ها به میدان آمده اند و پس از اندک زمانی (خواسته و دانسته و یا ناخواسته و ندانسته) به فراموشی سپرده شده اند.

از این بی اعتمادی درازدامنو سکوت معنادار عمومی که بگذریم شاید بتوان فرصت انتخاب اعضای شوراهای شهر و روستا را، دست یافتنی ترین امکان بازیابی اعتماد دوسویه بین سیاست گذاران و مردم دانست چرا که :

1- مردم نیازهای محسوس تری در برقراری ارتباط با این نهادها دارند و بسیاری از گره های روزمره خود(و البته نه تمامی آن نیازها)را با جهت گیری درست تصمیم گیری و نظارت اعضای آن، بازشدنی می بینند (البته با فرض انتخاب درست اعضای شورا).

2- اعضای شورا نسبت به سایر سیاست گذاران هنوز خیلی دور از دسترس نیستند.

3- اعضای شورا برای مردم ناشناخته نیستند.

موارد فراوانی از این دست، دلایلی ست برای این که هنوز کورسویی از امید برای ارتباط گیری دوسویه وجود داشته باشد که باید آن را معنی دارتر کرد تا بتوان در آینده به آن دل بست و از رهگذار آن به انجام تکلیف های برزمین مانده، خوش بین بود.

هر چند اعتمادسوزی های پیاپی، نفس این ارتباط را گرفته است اما نباید از نظر دور داشت که مردم نیز نباید توقع داشته باشند که تکلیف شان با راه یابی سیاست گذاران به گردونه قدرت به پایان می رسد، بلکه این را باید نقطه آغاز حرکت خود بدانند و پیگیر خواست های منطقه ای و ملی خود از برگزیدگان، باشند (حتی اگر خود به آن ها رای نداده باشند).

ناگفته پیداست که سیاست گذاران نیز باید سازوکاری تمهید کنند که بتواند امکان همراهی مردم را در حوزه بازشناسی نیازهای عمومی و ارائه پیشنهادها و راه حل های احتمالی، فراهم نماید. به نظر می رسد نشست معتمدین (پارلمان محلی) سازوکارمناسبی برای رسیدن به این مهم باشد.

حال که به همت یکی از اعضای محترم شورای شهر رودسر جناب مهندس فرجپور (که خود در دامان همین مردم خوشنام و ریشه دار پرورش یافته و نمونه ای موفق از گروه متخصصان کارآمد شهر ماست) ایده برگزیدن  نمایندگان محلات شهری برای انتقال خواست های عمومی به شورای شهر و حضور آنان در عرصه تصمیم گیری های شهری و اجرای پروژه های تصویب شده، در سطح شورا مطرح گردیده و بازخوردهای خوبی هم داشته است، شایسته است که تمامی افراد جامعه اعم از اندیشمندان و متخصان از یک سو و آحاد مردم از دیگر سو از آن استقبال نمایند و برای به بار نشستن آن کمر همت ببندند و امیدوار باشند که این فرصت غنیمت شمرده شود و سنگ بنای محکمی برای آبادانی و پیشرفتاین دیار خوش آوازه، گذاشته شود.

سید علی شفیعی/ نویسنده و فعال فرهنگی