سعید فرج‌پور

١- به یاد می‌آورم در روزهای ملتهب تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری، روزی آقای دکتر نوبخت جلسه‌ای با رؤسای ستادهای انتخاباتی شهرستان‌ها ترتیب داده بود. درواقع او آمده بود تا آب پاکی را روی دست همه فعالان ستادی آقای رئیس‌جمهور بریزد و اعلام کند که نه‌تنها دولت، ریالی از اعتبارات خود را خرج تبلیغات نخواهد کرد (که بجا و قابل پیش‌بینی بود) یک قدم نیز برای جلب کمک‌های مالی از اعتبار خود هزینه نخواهد کرد و مجموعه فعل‌وانفعالات مالی ستاد‌ها باید بر کاکل ارتباط مردمی مسئولان ستادها و جلب اسپانسرهای مردمی بچرخد. البته در این جلسه هریک از مسئولان ستادها سخنی گفتند و گله‌ای کردند و پیشنهادی دادند تا مسیر تعامل دولت با گروه‌های سیاسی هموارتر شود. حقیر نیز در این جلسه پیشنهادی داشتم که به‌ظاهر از آن استقبال شد، اما در ادامه روند، خبری و اثری از آن نه دیدم و نه شنیدم. پیشنهادم این بود که دولت محترم به‌صورت گسترده از ناکامی‌های خود و وعده‌هایی که نتوانست به آنها جامه عمل بپوشاند بگوید و بنویسد و اینفوگرافی تولید کند و در توضیح هریک از این ناکامی‌ها به شرح و بسط دلایل آنها بپردازد و توضیح دادم این اعتراف‌های صادقانه می‌تواند مایه همدلی شود و متواضعانه از مردم دلجویی کند؛ اما آیا ما به نقد از خود عادت کرده بودیم؟
٢- به‌تازگی خیابان‌های کشور محل بروز اعتراض‌های مردمی بود که از بسیاری از کاستی‌ها و بی‌عملی‌ها گله داشتند و گاه از  به‌دست‌نیاوردن آنچه به آنها وعده داده شده بود عصبانی بودند و تحقیر حاصل از آن را برنمی‌تافتند و حتی گاهی از سر عصبانیت از معیارها خارج می‌شدند و مرزهای معروف اعتراض مدنی را درمی‌نوردیدند. بدون هیچ لکنتی آن بخش از اعتراض‌های فاقد خشونت را باید حق مردم دانست و بخش‌های دیگر را فهم کرد، اما به تأییدش نرساند. مردمی که با هزاران درد کوچک و بزرگ، برای تغییر، پای صندوق آمده بودند و حالا پس از به‌وقوع‌نپیوستن بخش‌هایی از آن وعده‌ها احساس ناکامی داشتند، آن روزها آمده بودند تا به آن وعده‌ها اعتبار حقوقی ببخشند و در کریدورهای تصمیم‌گیری کشور قابل طرحشان سازند، اما آیا آن وعده‌ها به رسمیت شناخته شدند؟ آیا به آن وعده‌های جاری یا در مجاری تصمیم‌سازی، محلی گذارده شد؟ پاسخ به هریک از این پرسش‌ها می‌تواند «آری» یا «خیر» باشد. چرا کسی به این پرسش‌های بی‌نهایت ساده پاسخی نداد؟ چقدر جناب رئیس‌جمهور در سیمای ملی و در گفت‌وگو با مردم به این پرسش‌ها پرداخت و چقدر همت داشت تا در این زمینه صریح و بی‌لکنت سخن بگوید و دست از مطایبه و در پایان استمداد صبوری از مردم بشوید؟ آیا بدون آگاهانیدنِ مردم از دردها می‌توان از آنها انتظار صبوری داشت؟ متأسفانه در کشورمان پاسخ به این پرسش‌ها مدام با اما و اگرها مواجه است و بسیاری از مشاورانِ مقاماتِ ارشد کشور معتقدند همه‌چیز را نمی‌توان به عرصه عمومی آورد و صریح به آنها پرداخت، اما مگر سیاست‌ورزی در دنیای مدرن چیزی جز توانایی بازگوکردن ناگفته‌ها در قالب زبانی همه‌فهم و وحدت‌زاست؟ به نظر می‌رسد باید به دنبال بسط این توان در مقامات ارشد کشور بود و به آنها یاری رساند تا آنچه را لازم است توده مردم برای همراهی بیشتر با دردها بدانند و در قالبی همه‌فهم و در‌عین‌حال وحدت‌زا با مردم در میان بگذارند. باید اعتراف کرد بین آگاهی مردم از حقایق شکل‌گرفتن هر تصمیم در یک ساختار با رجوع‌کردن یا رجوع‌نکردن به اطلاعات غیرواقعی درباره همان تصمیم ارتباط مستقیمی وجود دارد و هرچه امکان بازگو‌کردن حقایق از زبان تصمیم‌سازانِ این ساختار برای عرصه عمومی فزونی یابد، امکان نشر و استقبال از اطلاعات غیرواقعی و احتمالا مغرضانه کاهش خواهد یافت. به‌راستی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران تا چه‌اندازه در انتقال ضرورت‌های اتخاذ هر تصمیمی به عرصه عمومی توفیق داشته‌اند که مدام مدعی هستند مردم نباید برای قضاوت به اطلاعات غیرواقعی رجوع کنند؟ اطلاعاتی که از دیدگاه تصمیم‌سازان مغرضانه تولید می‌شود و هدف از تولید آن ضربه‌زدن به ساختار مورد نظر است. نمی‌توان از طرفی همه حقایقی را که درک آن حق عرصه عمومی است به‌واسطه مصلحت‌ها و ضرورت‌های نامعلوم مکتوم نگاه داشت و از طرفی انتظار همراهی تام از همین عرصه را تقاضا کرد! به نظر یکی از مهم‌ترین کارکردهای علم سیاست امکان تبیین همان حقایقی است که بی‌وقفه از سوی مقامات، برای عرصه عمومی غیر قابل تبیین تلقی می‌شود و هرچه سیاست‌مداران بیشتر به زیور سیاست‌ورزی مزین باشند، توان تبیین حجم بیشتری از آن را در قالب‌های زبانی وحدت‌زا خواهند داشت. سیاست‌ورزی را با پنهان‌کاری و قلب وقایع مرتبط‌دانستن ناشی از یک فهم غلط و جفایی بزرگ به این بزرگ‌ترین دستاورد عقل بشری است.
۳- سال‌هاست در کشور هزاران نمایشگاه از دستاوردهای نهادهای مختلف برپا می‌شود و مردم مدام در معرض فضایل و توانمندی‌هایی هستند که دستگاه‌ها برای خود برمی‌شمرند؛ دریغ از برپایی یک نمایشگاه از ناکامی‌ها و «دست‌نیاوردها». آیا زمان آن نرسیده از قضاوت یک‌طرفه درباره خود دست برداریم و به عرصه عمومی حق بدهیم این همه فضایل برشمرده را با واقعیات جامعه مقایسه کند و به آنچه می‌گوییم خوش‌بین نباشد؟ ما را چه شده که حتی توان اقرار به اشتباهات و کوتاهی‌های خود نداریم. وقت آن است در پیشگاه مردم کمی هم اعتراف کنیم و از آنها بابت آنچه باید برایشان می‌بودیم و نبودیم عذرخواهی کنیم شاید مناسبت‌های پیشِ‌رو فرصت خوبی برای این اعتراف کوچک باشد. حتی یک گزاره کوچک در این زمینه توان ترمیم بخش بزرگی از شکاف‌های ایجادشده در جامعه را دارد؛ فقط کافی است منصفانه  اعتراف کنیم.