باز از غم عشق سینه لبریز شده ست        آغوش غزل های غم انگیز شده ست

دریا دریا ز چشم می بارد آه                    انگار دوباره فصل پاییز شده ست

نمیدانم چه سری درین پاییز نهفته است که برغم آنچه که مشهور است و می گویند: فصل به خواب رفتن است و تعطیلی زایش.

اما در حوزه ی مفاهیم هر آنچه زایش است و نوشدن در این فصل به وقوع می پیوندد.

چه کسی می تواند تاثیر مرزهای دلچسب حرارتی که درین فصل بوقوع می پیوندد را در نوشدگی درون انسان انکار کند؟

چه کسی می تواند آن نقاشی سحرآمیز هزار رنگ  که بواسطه ی ورود پاییز در دل هستی نقش میبندد را  بی تاثیر یرنوع الهام گرفتن اندیشه و ادراک و دگرگون شدن آنها بداند؟

چه کسی می تواند مشاطه ی باران را در نقش آمیزی تصاویر بدیع طبیعت نادیده بگیرد و از کنار طراوت تصویر آن عبور نماید؟

چه کسی می تواند بسامد بارش باران را در یک فصل متصور شود و آن فصل را سحرآمیز و منقلب کننده و مفهوم زا نداند؟

اگر عمر روشنایی در فصل پاییز رو به نقصان می گذرد اما با آنهمه تفاسیر و تصاویر که در بالا ذکر شد، عمر روشنایی فکر و اندیشه و ادراک درازا می یابد.

براستی چه ارتباطی بین آغاز فصل پاییز و باز شدن درب بنگاه های علمی وجود دارد؟چرا این بنگاه ها از دانشگاه ها گرفته تا مدارس مثلا در فصل تابستان بازگشایی نمی شوند؟

اصلا چه دلیلی داشته که کتاب های علم و دانش و فرهنگ در آغاز فصل پاییز گشوده می شوند؟

آیا بجا نیست که اهلیت پایییز را به روشنی  خرد و تکثیر و نشر آن بیش از سایر فصول بدانیم؟

آیا بجا نیست که مهرورزیدن های انسان های بدنبال علم را درین فصل مرهون ماهیت شگفت انگیز این فصل تصور کنیم؟

ماهیتی که به واسطه لطافت شگفت انگیز خود راه را برای شکوفایی درون انسان ها هموار می سازد و به آنها الهام میدهد که مهر ورزیدن را از سرآغاز مهر بیاغازند؟

باشما میگویم که با قلبی ملتهب و سرشار از ولع دانستن و آشنا شدن پا به این میدان مهر ورزیدن به دانستن نهاده اید،

بیایید به احترام این فصل برخیزیم و به حرمت ماه اول آن که مهر است اسمش را با رسممان یکی کنیم

دستها را در یکدیگر گره کنیم و آواز روشن عشق ورزیدن را در دستگاه مهر و آابان و آذر سرودی کنیم

پاک کن در دل پاییز غم پنجره را       باز تغییر بده زاویه منظره را

مثل شهریور یک سلطه ی تابستانی    فتح کن بغض فروخورده ی این پنجره را

باش تا مجمع این حادثه تشکیل شود       باز باران بزند زیروبم کنگره را

صبورا قوامی